آرشیاآرشیا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

خاطرات کودکی آرشیا

کادو های تولد آرشیا کوچولو

همه دوستان و عزیزان زحمت کشیده بودند و هدایایی  برای آرشیا جون آورده بودند.   دست همشون درد نکنه.       نانا جون زحمت کشیدندپول و یک بلوز برایت آورده بود،خاله ویدا و شیوا هم عصری اومدند و یک بلوز و شلوار زیبا برایت آورده بودند.     این گیتار  کادوی بابا مهدی.     این لباس ها هم کادوهای اکرم جونه.     این ماشین رو هم من و بابا سامان برات خردیم. آخر مهمونی که مهمون ها عصرانشون رو خرده بودند بابا سامان ماشینت رو آورد. خیلی خیلی شادی کردی.          &n...
3 خرداد 1393

رفتن به پارک

  برای اولین بار بود که به پارک مردم می بردمت خیلی از سرسره ها تاب ها خوشت اومده بود و حسابی بازی کردی.   ...
3 خرداد 1393

بدون عنوان

  از آذز ماه 92 توی اتاق خودت و در تخت خودت می خوابیدی.   هستی مامان  پسر ناز و قشنگم خیلی خیلی دوست دارم و عاشق شیرین کاریهاتم!!!!     ...
3 خرداد 1393

شیر خوردن بغل خرسی جون

از شمال که برمی گشتیم  توی راه  یک خرس بزرگ خردیم که عادت کرده بودی روی خرسی شیر بخوری. هر موقع هم که شیرت تمام می شد چه خواب بودی و چه بیدار باید شیشه رو دست من میدادی و می گفتی دسی. و منم عاشق این کارت بودم.     ...
3 خرداد 1393

تنها بودن من و آرشیا

بابا مهدی و بابا سامان برای کارشان به تهران رفتند  و ما تنها بودیم و اکرم جون به خونمون اومد و شبها با کلی تعریف بالای سر اکرم جون و بازی کردن بلاخره می خوابیدی. خلی شادی می کردی که اکرم جون خونمونه. اما از طرفی هم بهانه بابا سامان و بابا مهدی رو می گرفتی. به همین خاطر ما هم یک روز به شهربازی بردیمت و روز دوم دینا و خاله اینها به خونمون اومدند. عکس های شهربازی در آذز 92                                          &nb...
3 خرداد 1393

کلماتی که از 18 ماهگی تا دو سالگی یاد گرفتی!!!!

ببسی  (بستنی)          اکم جون (اکرم جون)                     متی (مهدی) اوجا  (اونجا)                  ارسلام  (ارسلان)                         دتر  (دکتر) اشو  (پاشو)                ...
3 خرداد 1393